سه‌شنبه, ژوئن 03, 2005

روزنامه شرق، سرمايه داری، بورژوازی

  بازخوانی مصاحبه چند ماه قبل،
  در راستای تراژدی عدم وجود روزنامه مردمی در ايران
  و بحثی که با چند تن از دوستان داشتيم.

جمعه، چهاردهم اسفند ماه 83، حدود پانزده نفر مقابل ساختمان شرق تجمع كردند، که «حامد يوسفى» روز بعد در صفحه آخر روزنامه شرق، گزارش این ماجرا را نوشتند.(Link) و «آرمان انزان پور» نیز نگاه طنزآميزی به اين ماجرا داشتند، که می توانيد در سايت وی آن را بخوانيد. (Link) گوشه هایی از مصاحبه کوتاهی با يکی از اعضای ثابت هيات تحريريه روزنامه ی شرق در مقابل دفتر روزنامه ی شرق به بهانه ی اعتراضی که تعدادی از جوانان، را انتخاب کردم و در اینجا می آورم. اين مصاحبه انعکاس دهنده ی تفکرات و باورهای به اصطلاح متفکران و انديشمندانی ست که شعار زنده باد مخالفت سر می دهند و خود را مردمی ترين و پر فروش ترين روزنامه ی ايران می خوانند . متن اين مصاحبه را در نشريه خاک بهار خوانده بودم. (Link)


...
پاسخگو: آخه " طبقه کارگر نيازی به شرق ندارد" يعنی چه؟ ( اشاره به يکی از شعارها )اصلا شرق برای طبقه ی کارگر منتشر نمی شود.
مصاحبه گر: برای کی منتشر می شود ؟
پ: شرق را سـرمـايـه دارها در مـی آورند و برای طبقه ی متوسط هم هست، مثل تمام پديده های زندگی مدرن مثل دانشگاه، مثل کتاب... مگر دانشگاه برای طبقه ی کارگر است؟
م:  خوب يکی از خواسته های بچه ها اين است که ما روزنامه ی مـردمـی می خواهيم , که ما دانشگاه مردمی می خواهيم ...
پ:  اصلا همچو چيزی مـعـنـی نداره
م:  يعنی شما فکر می کنيد دنيا هم به اين سمت پيش نرفته , يعنی طبقات فرودست جامعه محل بيان ندارند ؟
پ:  ندارند , نه . اصلا اهميتی نداره محل بيان دارند يا نه ؟ اصلا ساده است . حرف من اين است که اگر می خواهيد تجمع کنيد , اين ها را بزرگ نزنيد(اشاره به پلاکاردها و شعارها) چون روزنامه ناچار می شود به شما واکنش نشان دهد . چون به ديوار آمده ايد اين ها را زده ايد ... اصلا طبيعی است که روزنامه اجازه ندهد شما چيزی به ديوارش بزنيد (در همين هنگام صدای زنگ موبايل مصاحبه گر شنيده می شود) تو فکر می کنی برای طبقه ی کارگر کار می کنی ؟ طبقه ی کارگر موبايلش کجا بود که تو داری با موبايل حرف می زنی؟ آخه تو خودت هم طبقه ی کارگر نيستی . هيچ کدام از اين ها هم طبقه ی کارگر نيستند .اصلاً معنی نمی دهد . به نظر من خيلی بی مزه است اين طرح ها . تو خودت هم خل که نيستی , همه فکر می کنند داری نمايش می آيی . . .
م:  خب اول هم اين است که خود شرق چيزی نمايشی است . . .
(سکوت)
...
پ:  خوب معلومه . خوب موافقم که دارم کار می کنم . نظرم اينست . اين حرفی هم که می زنيد خيلی مضحک است . چند تا روزنامه در جهان وجود دارد که برای طبقه ی کارگر در بيايد ؟ يعنی تو واقعا تصور می کنی همچين چيزی در جهان امکان پذير است که روزنامه ای برای طبقه ی کارگر در بيايد ؟
م:  البته ! اون که در آمده و زياد هم در آمده .
پ:  چه روزنامه ای در آمده ؟
م:  اومانيته , پراودا
پ:  خوب واقعا اين روزنامه برای طبقه ی کارگر در آمده ؟ آمده تمام مردم طبقه ی متوسط را کرد کارگر ! گفت خوب حالا بريد روزنامه ی کارگری بخوانيد . اين که مشخص است .
م:  يکی از انتقاداتی که خيلی از بچه ها به شرق دارند اين است که چهره ی سياه ئ خشن واقعياتی که در جامعه است و پليدی هايي که در جامعه است را با لعابی خوش آب و رنگ می پوشاند .
پ:  من فکر نمی کنم که واقعا, واقعيت ها يا بد بختی های زيادی در مردم وجود داشته باشد . مردم ايران بسيار مردم خوش بختی هستند . واقعا اصلا فکر نمی کنم آدم بدبختی وجود داشته باشد . تو آدم بد بختی هستی ؟
م:  خوب آيا همه ی مردم ايران , من وتو هستيم ؟
پ:  من آدم بد بختی نمی شناسم .
...
پ:  برام اهميتی نداره که توی خيابان می خوابه . اونی که توی خيابون می خوابه با يک توانايي ميتونست که توی خيابون نخوابه .
م:  تو فکر می کنی اختلاف طبقاتی که توی جامعه وجود داره به توانايي های فردی و شخصی برمي گرده ؟
پ:  نه بابا , به سيستم هم بستگی داره . ولی اختلاف طبقاتی هم چيز بدی نيست , اختلاف طبقاتی عـامـل پـيـشـرفـت است . تو واقعا اگر فکر می کنی اختلاف طبقاتی نبايد باشد يا جامعه ای می تونيم بسازيم که اختلاف طبقاتی توش نباشه واقعا چيز مضحکی می شه ...
م:  پس ...
پ:  همين , همين دانشگاه های ما می شوند که همه می آيند توش دانشجو می شوند . يه مشت دهاتی بلند می شند می آيند دانشگاه . تبعاتش همين کثافت کاری که داری می بينی ... (با اشاره به جمع دانشجويان)
م:  پس موافق هستی که روزنامه ی شرق يک روزنامه ی بورژوايي و سرمايه دار است؟
پ:  آره , معلومه پولش را داره سرمايه دار می ده . آگهی اش را سرمايه دار می ده .
...
پ:  امکان فراروی از تمدن فعلی را داريم ولی نه امکان فراروی با استفاده از روشی که تو می خواهی همه در آن برابر باشند . . . اصلا عدالت يک توهم بيشتر نيست , يک شوخی است که با اون سر ملت را گول می مالند . . .
م:  آيا فکر نمی کنی اين انتقاد بر تو وارد می شود که تو کسی هستی که با وجود اينکه خودت بورژوا نيستی , ولی داری نيروی کارت را می فروشی و با اين زنده ای ؟
...
پ:  مثل همان بورژوا که ابزار توليدش را عرضه می کنه و پول می گيرد , من هم ابزار توليدم را عرضه می کنم و پول می گيرم ! . . . بورژوازی در ايران داره مديريتش را عرضه می کنه , من هم عرضه می کنم , من اينجا کاری نمی کنم , من دارم مديريت می کنم .
م:  اون حاجی بازاری هايی که که توی حجره هايشان نشسته اند و با تلفن معامله های ميليونی می کنند و در شمال تهران برج می سازند و نيروی مديريت را با ماهی سيصد هزار تومان اجير می کنند . . .
پ:  ببين من استيک سفارش دادم , الان سرد می شه . . .
م: واقعا ممنون صحبت های خيلی جالبی داشتی و ممنون از اينکه اون چه را که فکر می کنی صريح گفتی . . .
پ:  من با کسی رو در بايستی ندارم , به نظر من مضحک ترين افراد بشر شما هستيد . احترام هم به شما می گذارم که آمده ايد دفاع کرده ايد , من تنها کسی بودم که آنجا گفتم بگذاريد تا هر موقع که می خواهند بمانند , ولی نمی دانستم , می خواهيد تا شب بمونيد , به هر حال جمع کنيد بعد از ظهر , شب اينجا سرد است , بريد خانه هايتان

م:  ديگر بچه های شرق چه واکنشی دارند ؟

پ:  همه شون دارند بهتون می خندند.

   توده ی کوچک
                       بی شمشير و بی گلوله می جنگد
   برای نان همه
  برای نور و سرود.

  در گلو پنهان می کند
   فرياد
های شادی و دردش را،


   چرا که اگر دهان بگشايد
   صخره ها از هم بخواهد شکافت.

  زير نويس :

- بعد از يک هفته که هيچ کاری نکرده باشی،
         و بعد از اسب سواری ی بعد از صبحانه، خواندن روزنامه شرق می چسبه!!


- اينجانب نيز هرگونه نزديکی فکری يا سياسی
            با هر حزب يا گروه سياسی خارجی يا داخلی را تکذيب می کنم
            و مانند سایر وبلاگ نويسان بر هويت مستقل خود پافشاری می کنم.
  البته در هيچ گروه های مارکسیستی و نشريات دانشجويی عضو نـیـسـتـم
            و‌ با آنان همکاريی نیز نـداشته ام.

Posted by materialism at 12:47:59 | Permanent Link | Comments (0) |
نظرات
نظر یا پیغام خود را بنويسيد